باران

 

امشب دلم هوای بارون های بهاری  رو داره کاش امشب بارون بباره و من زیر نمنم

اشکهای آسمون خیس خیس شوم از یاد آن روز ها که با تو لحظه های خوب زندگی

معنی می گرفت آن روز ها کهمی شد از نگاه هم عشق رو خوند و فاصله ها رو زیر

خاک باغچه پنهان کرد......

آن روز ها که می تونستیم در امتداد ساحل کبیر قدم بزنیم و معنای دریا بودن رو

با ذره ذره وجود حس کنیم و دل به زمزمه امواج بسپاریم و بخوای اون هارو تو

گوش مرغان دریایی بشنویم

افسوس که آن روز ها رفتند و چه تلخ است تکرار تنهایی و لمس غریبی در لحظه 

لحظه ی زندگی......

 

 

 

 

 

 

فقط با تو

با تو بوده ام  همیشه و در همه جا به تو نفس کشیده   واز چشمان تو دیده ام     

و از تو گریزی نیست چنان چه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دلیل حیات من بودی و هستی و همچنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام 

مهلت بودنمان تو هستی و پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است همیشه با تو

پس دستم بدار.........

خداوندا

خداوندا

اگر روزی بشر گردی ز حالم باخبر گردی 

پشیمان میشدی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت

خداوندا

 نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است